روزهای برزخ روزهایی سیاهند،
با هزار احساس تردید که آیا برزخ خود کرده بود، یا معلول حقارت دیگری؟
که آیا قربانی بلاهت درون هستی، یا شهید پایبندی به اصولی فراموش شده؟
هیچ دیوی خود را ناپاک نمی داند و این تمایل نوایی را اقتضا می کرد که خشم را خود مقدس بینانه فریاد کند.
اما جهان، نوایی دیگر را ایجاب کرد.

کشف کاتاتونیا تردیدی شیرین را باعث شد، تردید به اصالت اثر که به بارها و بارها شنیدن وا می دارد.
آنچه این تردید را باعث می شود شباهت ظاهری آثار این گروه به گروه هایی همچون Evanescence یا Within Temptation است که هر تصنیفشان گویی راه رستگاری از مسیر شهادت را تبلیغ می کند و آنهم به شیوه ای کلیشه ای.
گروه هایی که در پشت پرده ضخیم ریتم های بم و گوش گستر گیتار، صدای سنتز شده گروه کری را به همراه دارند که به ناخودآگاه دو کف دست را به حال تضرع مقابل سینه به یکدیگر می رسانند و نگاه را با حالتی رقت انگیز و تحقیر پذیرفته به آسمان متوجه می کنند؛ که "ما قربانی شدنمان را حاصل خواستی الهی می دانیم و رضایت به از دست دادن جان، ما را به آسمان نزدیک تر می کند."
کاتاتونیا روندی خلاف این گروه های تازه به دوران رسیده را پیموده؛ شانزده سال حرکت در بستر فضایی جغرافیایی-ذهنی در اسکاندیناوی که موسیقی متال را متحول کرد، در این گروه نیز بی تاثیر نبوده است.
شاید از این روست که ریتم ها بیش از هر چیز بجای نکبت، بوی آثار گروه هایی همچون Grip Inc. را می دهد و در لحظاتی اثری همچون "افسانه های هزار دریاچه" از Amorphis را تداعی می کند.
به قول اساتید جبر، دو آلبوم آخر گروه دو نقطه به دست می دهد که معادله خطی که آنها را به هم متصل می کند، به وضوح گذشته و آینده این گروه را بر ملا خواهد کرد!
کاتاتونیا که کار را در سال 1992 با برداشتی عامه پسند از موسیقی متال وقت (غلبه و محوریت ریتم، صدای بسیار بم و در اکثر مواقع ناواضح خواننده، فقدان ملودی بارز) آغاز کرد، به تدریج و تا آغاز هزاره سوم به افزایش گستره صداهای موجود می پردازد، هر چند در مقطعی در کشف اصوات و ملودی های زیرتر به گروه هایی همچون Bathory هم نزدیک می شود.
اما پس از سال 2001 هدف مسیر تکاملی واضح تر می شود؛ تفکیک حداکثری اصوات تا اندازه ای که موسیقی در مرزهای متال تعریف می شود.
آلبوم سال 2006 آنها را باید اولین در دوران بلوغ دانست؛ جایی که ساختار کلیشه ای تصنیف متاثر از فضای موسیقی متال به هم ریخته اما ریتم ها زنده تر و شنیدنی تر از آن هستند که طرفداران سبک های ملایم تر موسیقی از آن بهراسند.
نکته کلیدی حضور یک ملودی مخفی در ترجیع بند - chorus (ثانیه پنجاه، اولین بار) است که تقریبا دو اکتاو بالاتر از ریتم نواخته می شود و قطعه را تکان می دهد.
آلبوم جدید نقشی واضح تر به "آن" ملودی تعیین کننده داده است، ضمن اینکه کماکان آهنگساز نشان می دهد که شهوت کلامی ندارد و قطعه را در راس لحظه ای که مضمون منتقل شده، قطع می کند. نکته مثبت دیگر نقش مکمل (و نه همراه) خواننده در ترجیع بندهاست که با سرودن یک ملودی متفاوت از ملودی های موجود در فضای ترجیع بند، بی اندازه به غنای موسیقی می افزاید.
ساختار نیز کماکان برهم ریخته است، تاجایی که عملا از 2:31 ثانیه پس از آغاز که می بایست ترجیع بند دوم آغاز می شد، کار به مدت 1:25 ثانیه فقط به مقدمه چینی برای ترجیع بند دوم اختصاص می یابد (با اشارات و شباهت هایی به اصالت گیتار در آثار Creed) و ترجیع بند دوم قطعه را به پایان می برد.
مشخصه ای دیگر را نیز در خود دارد؛ در برخی قطعات، آهنگساز در لحظاتی با جسارت محتوای هارمونیک غالب قطعه را ترک می کند و فضایی متفکر تر را ایجاد می کند (1:12 ثانیه پس از آغاز قطعه) ، آنقدر که می توان این تغییر را به توالی هارمونی های غیرمتعارف در آثار Porcupine Tree تشبیه کرد، هرچند تداوم این تغییر و تحول بسیار اندک باشد.
موقر، متین و سنگین از رستگاری می گوید بی آنکه رستگاری را به شهادتی ذلت بار وابسته کند.

